همه چيز در مورد ماشين سواري و بلاهاي آن
همه چيز در مورد ماشين سواري و بلاهاي آن

خبر را شنيدهايد؟ جواني با سرعت 230 كيلومتر در ساعت در جاده قم رانده و ركورد سرعت خودرو در جاده را بعد از انقلاب شكسته و توسط پليس متوقف شده. جواني با سرعت بيش از 100 كيلومتر در ساعت اتوبان مدرس را خلاف جهت ماشينها رانده و توسط پليس متوقف شده. شما هم عشق سرعتيد؟ شما هم تا به ماشين خود يا ماشين والدينتان خسارت هنگفتي وارد نكنيد دست از كارهاي پرخطر در حين رانندگي برنميداريد؟ شما هم بدون گواهينامه پشت ماشين والدينتان مينشينيد؟ مباد آن روزي كه اين كارها از شما سر بزند چون رانندگي آزمون و خطاپذير نيست. بازي با مرگ است. پس اول بگذاريد 18 ساله شويد، بعد در كلاسهاي آموزش رانندگي شركت كنيد و گواهينامه بگيريد و آن گاه با احتياط پشت فرمان بنشينيد و به جواني خود و زندگي بقيه رحم كنيد.
خيلي از ما دستكم روزانه يك بار از وسايل نقليهاي كه موتور دارند استفاده ميكنيم. تاكسي و اتوبوسها علاوه بر ماشينهاي شخصي از پرمسافرترين ماشينها هستند، اما كسي را ميشناسيد كه دادش از رانندگي رانندههاي تهراني بالا نرفته باشد؟ رعايت نكردن ابتداييترين قوانين رانندگي، در نظر نداشتن حق و حقوق ديگران و در واقع ترجيح دادن راحتي خودمان به آن حقوق و... نوع نگاه و شيوه رفتار ما در مواجهه با مسالهاي به اسم رانندگي حرف اساسي ما است.
تخلفات و تصادفات آشكارترين نتيجههاي يك رانندگي بد هستند. توانايي كنترل ماشين در سرعتهاي بالا و پيچهاي خطرناك و لايي كشيدن در خيابانهاي شهر اگرچه شايد نشاندهنده مهارت شما در رانندگي باشد، اما نوعي بيفرهنگي در رانندگي در آن به چشم ميخورد كه به نظر قابل دفاع نميآيد.
ما كه تا 18 ساله ميشويم سريع به فكر گرفتن گواهينامه ميافتيم بايد بدانيم كه رانندگي فقط فرمان چرخاندن نيست.
چرا تصادف ميكنيم
علاوه بر همه عوامل محيطي مثل خراب بودن آسفالت خيابانها، بيدقتي رانندههاي ديگر و عبور يك عابر پياده از وسط خياباني كه ماشينها با سرعت از آن ميگذرند، ميتواند عامل تصادف باشد، اما آنچه يك تصادف را به وجود ميآورد قبل از هر چيزي خود ما هستيم. راننده بايد بتواند در هر شرايطي ماشين خودش را كنترل كند. يعني سرعت و موقعيت ماشين بايد قانوني باشد. شما نميتوانيد در يك خيابان يكطرفه برخلاف جهت برانيد يكي را زير كنيد . ادعاي خسارت هم بكنيد. اولين مقصر هر تصادفي خود ما هستيم. حتي اگر ديگران ندانند كه اعصاب ناراحتي داريم، اما خودمان كه بايد خوب بدانيم عصبي بودن يكي از عوامل تصادف است.
چيزي كه اهميت دارد، اما وجود ندارد، فرهنگ رانندگي صحيح در ميان رانندههاي ماست. مهمترين اصل رانندگي كه رعايت حقتقدم است در قاموس برخي از ماها جايي ندارد. حقتقدم در هر حال با ماست؛ چه قوانين راهنمايي و رانندگي اجازهاش را بدهند چه نه. رانندههاي ايراني هم دچار آن بيماري زرنگبازي ايرانيها هستند. اين كه در يك چهارراه شلوغ به ماشينهايي كه از سه جهت ديگر ميآيند اجازه حركت ندهيم و درست زماني كه چراغ قرمز شده است وسط چهارراه منتظر سبز شدن دوباره چراغ باشيم نشاندهنده زرنگي ماست؟
اين يكي را هميشه يادتان باشد كه با اعصاب خرد و چشمان سرخ شده و صورت برافروخته رانندگي نكنيد. اين كار علاوه بر اين كه ديگران را ميترساند ممكن است براي امنيت جاني خودتان در زمان رانندگي هم مضر باشد. پشت فرمان كه هستيد حواستان به ضربان قلبتان باشد كه بايد منظم بزند و هيجان نداشته باشد.
كارشناسان تصادف يكي از مهمترين علتهاي آن را عصبي بودن راننده يا يكي از طرفين تصادف ميدانند. سيستم عصبي بدن وقتي دچار اختلال ميشود كنترل ذهني و حركتي انسان را هم دچار اختلال ميكند و او در موقعيتهاي حساس نميتواند مثل يك آدم معمولي عكسالعمل نشان بدهد، تمركزش كاملا بر رانندگياش نيست و حتي ممكن است بعد از تصادف با طرف مقابلش دست به يقه بشود و طرف را از زندگي ساقط كند.
در رانندگي كردن هميشه به اين فكر كنيد كه همه رانندهها و عابران كور هستند و نميتوانند هيچ جهتي را تشخيص بدهند. فكر كنيد شما تنها آدمي هستيد كه بايد مراقب باشيد آنها با شما برخورد نكنند. كار سختي است تصور اين كه ميان عدهاي نابينا كه پشت فرمان نشستهاند، تنها بيناي جمع باشيد.
ما و ماشينهايمان
برخي بر اين باورند كه آدمها معمولا از روي ماشينهايشان قابل شناختند. همان طور كه از روي كفشها، دندانها، دستخط و نوع راه رفتنشان ميشود شناختشان. به هر حال ماشينها حرفهاي زيادي دارند كه درباره صاحبشان بگويند. نوع ماشين، رنگ و استايل آن، تزيينات داخل ماشين و چراغهاي بيرون ماشين و از اين دست، ميتواند نشاندهنده نوعي از سليقه و علاقه باشد.
ما پسرهايي كه ادعايمان ميشود معمولا ماشينهايي زيبا، بدون هيچ گونه زلم زيمبوي آويزان از آينه جلو، فوقاسپرت و شيك داريم. صندلي جلوي ماشين را به اندازهاي كه براي بيننده خارجي كمي بيشتر از حالت عادي به نظر ميرسد ميخوابانيم و در حالي كه با زحمت اما با اعتماد به نفس تمام، فرمان را مثل قرقي ميچرخانيم، آرزو ميكنيم كه كاش دستهاي درازتري داشتيم.
ماشينهاي ما معمولا بيايراد هستند و بدون كمترين نالهاي تيز و فرز لايي ميكشند و صداي تيكآفشان تا هوا بلند است. با كمترين ايرادي او را راهي تعميرگاه هميشگياش ميكنيم. فقط تعميرگاه ممدآقا، خيابان سورنا.
بعضي از حرفهايهايمان با نصب هواكش مكنده اسپرت براي سيستم تهويه هواي موتور، ماشين را به يك اتومبيل خوشصدا و خوشحركت تبديل ميكنند. ما عشق سرعت و لايي داريم و شنيدهايم كه ميگويند اگر كمي بيشتر قوانين رعايت كنيم ايرادي در رانندگيمان نيست، اما قوانين راهنمايي و رانندگي چنين چيزي نميگويند.
ما جوانهايي كه با وسيلهاي دودكننده، اياب و ذهاب ميكنيم ما را صاحب ماشيني موسوم به «ماشين قراضه» ميدانند. شايد براي اين كه شاسي ماشينمان خوابيده رينگهايش ساده و دور لاستيكهايش سفيد است. ميتواند به خاطر صداي خيلي بلند و گاوي بوقمان هم باشد.
با اين حساب تنها نكته مثبت ماشينهاي ما كه آن را به ماشينهاي لوكس برتري ميدهد ذوق هنري است كه در قسمت جلو و بالاي داشبورد و فرمان به كار ميبريم. عكس هنرپيشههاي معروف باليوود، تسبيح سياه دانهدرشت كه از آينه آويزان ميشود به اضافه چند تايي زنجير، عروسك، اسكلت و دسته كليد.
شاهكار و تكميلكننده همه اينها عينك آفتابي دور فلزي نقرهاي و با شيشههاي سبزرنگ است كه با تابش آفتاب روي داشبورد، مثل طلا ميدرخشد. اين نوع ماشينها در واقع نمايشگاههايي هستند كه ميتوانند هر مسافري را تا مقصد سرگرم و شاد نگه دارند.
ما دخترهايي كه تازه گواهينامه گرفتهايم و همه حقوقمان را ميدانيم معمولا ماشينهاي با رنگ روشن و فانتزي را انتخاب ميكنيم. ميتواند سبز چمني، زرد يا نارنجي باشد. ماشينمان زنانه و ظريف است و هميشه كارواش رفته و تميز است.
هيچ وقت نميتوانيم در را با ضربه اول ببنديم. براي همين مجبور ميشويم براي بار دوم يا حتي سوم و بيشتر در را باز و بسته كنيم و آخرسر هم يكي از بيرون در را برايمان ببندد.
ما هيچ وقت خودمان بنزين نميزنيم و هميشه قبل از رانندگي كاغذي را به گيره كوچك زير آينه جلو وصل ميكنيم كه رويش نوشته: صندلي، آينه، دنده خلاص، راهنما، آينه بغل، ترمز دستي، كمربند ايمني، استارت، دنده يك، حركت و راه ميافتيم.
علائم رانندگي
تابلوهاي راهنمايي و رانندگي به عنوان بخشي از تجهيزات كنترل ترافيك نقش ايمنسازي سوارهروها و هدايت هر چه بهتر رانندگان را بر عهده دارند. علائم راهنمايي و رانندگي بينالمللي هستند. يعني هر جاي دنيا كه برويد، از آفريقا گرفته تا يمن تابلوي «احتياط! محل عبور گوزنهاي كوهي» يك جور و يكشكل است. البته هر چقدر هم معناي يك علامت واضح باشد ممكن است در عمل آدمها برداشتهاي متفاوتي از آن بكنند.
نمونه خيلي سادهاش همين چراغهاي راهنمايي است كه سر چهارراهها نصب ميكنند. مثلا چراغ زرد يك معنايش ميتواند اين باشد كه هر چه زودتر چهارراه را خالي كنيد، چراغ در حال قرمز شدن است. معناي ديگرش براي آدمهايي است كه چراغ زرد، قرمز و سبز فرق چنداني برايشان نميكند و از همهشان رد ميشوند. يك معنايي هم هست كه اتفاقا در ايران خودمان خيلي رايج است ميتواند اين باشد: «گاز بده، داره قرمز ميشه.» اين آخري را حتما روزي چند بار در تاكسياي كه نشستهايد از نزديك شاهد هستيد.
علامتهاي رانندگي در دو دسته كلي تابلوهاي عمودي و علائم افقي گروهبندي ميشوند. تابلوهاي عمودي شامل تابلوهاي راهنمايي و رانندگي، چراغ راهنمايي و نرده ايمني هستند. اين تابلوها به شما دستور ميدهند كه دست به انجام يك سري كارها نزنيد. مثلا بوق زدن ممنوع، عبور كاميون ممنوع يا دور زدن ممنوع. اينها تابلوهايي هستند كه دائم سر شما داد ميزنند فلان كار را نكنيد. اين تابلوها معمولا دايرهشكلاند، با حاشيهاي به رنگ قرمز و زمينه سفيد، تصاوير و نقشها هم مشكي هستند.
يك دسته ديگر از تابلوها براي آگاه كردن راننده از خطرهايي است كه ممكن است بعد از هر پيچي يقهشان را بچسبد. اين تابلوها به شكل مثلث متساويالاضلاعي با اضلاع قرمز هستند كه زمينه سفيد و نوشتهاي سياه دارند. نمونهاش تابلويي است كه ميگويد: «هي! مراقب باشيد! محل عبور كرگدنهاي وحشي.»
تابلوهاي اخباري، اطلاعاتي هم به شما ميگويند كه مثلا الان در خيابان انقلاب هستيد و 500 متر بالاتر هم يك پمپبنزين در سمت راستتان قرار دارد. يك سري از علائم راهنمايي و رانندگي هم هستند كه علامتهاي افقياند و شامل خطكشي، نوشتهها و نقشها و گلميخها ميشوند.
خطكشي ازجمله مهمترين نشانههاي راهنمايي است كه در سطح و حاشيه سوارهروها انجام ميشود. اين خطكشيها بايد سفيد يا سبز باشند و هيچ رنگ ديگري مجاز نيست.
هدف از نوشتن كلمات و ترسيم نقشها بر سطح معابر، تنظيم ترافيك و آگاهسازي و هدايت رانندگان است. كليه حروف بايد به رنگ سفيد و مطابق با استاندارد و علائم راه و به زبان فارسي باشند. گلميخها ميتوانند چدني، آلومينيومي و بازتاب چشمگربهاي است.
تصادفهاي آدممعروفها
پنجاه ميليون نفر از مردم دنيا هر سال در تصادفات رانندگي مجروح ميشوند. ايران هم با داشتن آمار بالايي در تصادفات جادهاي رتبه دوم مرگ و مير را در ميان كشورهاي دنيا از نظر تصادفات دارد. طبق آماري كه سازمان بهداشت جهاني اعلام كرده تا 15 سال آينده تعداد كشتههاي حوادث رانندگي در دنيا و مخصوصا در كشورهاي در حال توسعه مثل ايران افزايش قابل توجهي پيدا ميكند.
بر اساس آمار پليس راهنمايي و رانندگي نيروي انتظامي، بيشترين آمار تصادفها مربوط به گروه سني 25 تا 35 سال است. بعد از اين گروه هم جوانهاي 18 تا 25 ساله رده دوم را در تصادف كردن دارند. از طرف ديگر افزايش تخلفات رانندگان زن هم به آمار نيروي انتظامي اضافه شده است. در بررسيهاي انجام شده اين نتيجه به دست آمده است كه تعدادي از اين افراد طي يك سالي كه گواهينامه گرفتهاند بيشتر از پنجاه مورد با يك ميليون تومان تخلف داشتهاند.
اگر بخواهيم يك تعريف علمي از تصادف بدهيم بايد به علم كارشناسي تصادفات مراجعه كنيم. بر اين اساس تصادف وقوع سانحه منجر به زخمي شدن يا فوت، ايجاد خسارت و يا تركيبي از اينهاست كه در نتيجه برخورد يك يا چند وسيله نقليه با يكديگر، با انسان، حيوانات يا اشيا به وجود آيد. راستي اگر احيانا ماشيني واژگون يا به هر دليلي از راه خارج شود هم براي خودش يك جور تصادف به حساب ميآيد.
هميشه انواع و اقسام تصادفات در حال رخ دادن هستند. چيزي كه اهميت دارد نوع برخورد شما طرفين تصادف با قضيه است. احتمالا اولين اتفاقي كه ميافتد اين است كه رانندههاي هر دو ماشين در حالي كه سعي دارند نشان بدهند عصبانيترند و مقصر آن يكي است و خدا ميداند كدام افسري به تو گواهينامه داده است. اين ماجرا اگر به يقهگيري منجر نشود تا رسيدن افسر نيروي انتظامي ادامه خواهد داشت.
اگر به عنوان يك افسر وسط چنين ماجرايي از راه رسيديد يادتان باشد كه جمله معروفي هست كه ميگويد: هر تصادفي از خودش آثاري به جا ميگذارد. با استفاده از همان آثار ميتوانيم به علل يا علت تصادف پيببريم و البته هستند تصادفاتي كه حتي با وجود اين كه آثار قابل مشهودي دارند ولي علت واقعي آنها مشخص نميشود.
تصادفها انواع مختلفي دارند و براي هر كدام هم جريمه مشخصي وجود دارد. نوعي از تصادفات، خسارتي هستند كه در آن فقط به وسايل نقليه خسارت مالي وارد ميشود. در تصادفات جرحي، بايد علاوه بر خسارت مالي حداقل يكي از رانندگان، سرنشينان، عابرين پياده يا حيواني مجروح شود. تصادفات قتلي كه متاسفانه در ايران مرتب در حال رخ دادن است، حداقل يك نفر از شدت تصادف جانش را از دست ميدهد.
غلامحسين درويش معروف به درويشخان، يكي از نامدارترين موسيقيدانان ايران، اولين قرباني تصادف رانندگي در ايران است. شب دوم اسفند سال 1305 او موقع برگشتن از يك محفل موسيقي به منزل، درشكهاي دواسبه كرايه مي كند. در آن زمان اتومبيل به تازگي وارد خيابانهاي شهر شده بود و تعدادشان هم خيلي كم بود.
گواهينامه رانندگي گرفتن هم چيز مرسومي نبود، براي اين كه چنين مفهومي هنوز وجود نداشت. رانندهها اغلب ناشي بودند و خلاصه اوضاع راهنمايي و رانندگي در كشورمان اصلا خوب نبود. درشكه حامل درويشخان از خيابان اميريه به سمت شمال ميپيچد، اتومبيل فوردي از جهت مخالف با درشكه و اسبهاي آن تصادف ميكند، اسبهاي درشكه درجا ميميرند.
غلامحسين درويش از درشكه به بيرون پرتاب شده و از ناحيه سر آسيب ميبيند، بلافاصله او را به بيمارستان نظميه تهران كه بهترين بيمارستان آن زمان تهران بود ميرسانند، ضربه سنگين بوده و او بعد از 5 روز، به دليل ضربه مغزي فوت ميكند.
پرنسس دايانا همسر سابق پرنس چارلز هم در يك تصادف رانندگي كشته شد. البته او با سياستهاي خانواده سلطنتي مخالف بود و خيليها هم مرگش را مشكوك ميدانند. اين تصادف در زماني افتاد كه او قصد ازدواج با «دودي» پسر محمد آلفائز (ميلياردر مصري) را داشت. ميگويند دليل مرگش به خاطر فرار از دست خبرنگاراني بود كه هيچوقت هم معلوم نشد از طرف چه روزنامهاي بودند.
